بخشیدن یا فراموش کردن

فراموشی-۱

بخشیدن بهتره یا فراموش کردن

نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، نه جهنم نه بهشتم چنین است سرشتم، تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو خود آن باغ بهشتی به خود آی.

هر چیزی را که تقصیر من بیندازی قبول دارم ولی یادت باشه عاشق شدنم تقصیر توست.

بهتر و معقولتر است که با نگاه به گذشته که حتما خاطرات خوب و خوشی را بهمراه داشته، به آنهابخشش-۱ متمرکز شد و لذت برد.

بخشیدن اصلا و اصولا آسان نیست ولی یه ارمغان زیبا بهمراه داره اونم آرامش است که با ارزش ترین ارزش های آدمی است. 

میتوان با یک نفر بیست سال زندگی کرد سپس آن شخص برایش غریبه شود برای فراموش کردن این افراد دو مرحله لازم است که بخش اول بخشش میباشد همچنین میتوان با یک نفر بیست دقیقه وقت گذاشت و تا آخر عمر فراموشش نکرد، کلید اینجاست که خاطرات مختلف که با احساس به حافظه می چسبند جدایی ناپذیرند مگر با ممارست و توان بالا، یعنی در واقع فراموش کردن بخشیدن است و چه سخت است فراموش کردن کسی که با رفتنش تمامی وقایع ناگوار نیز به حیطه فراموشی سپرده شود.

بخشش

افکار ما، در درون یقینا بازتاب به بیرون دارد و انعکاس افکار با بار منفی، خب حتما ناراحت کننده نیز هست، هیچگاه فراموش نکنیم که ما نیز ممکن است در شرایط خاص دچار نقصان و لغزش شویم که محتاج بخشیده شدن باشیم کما اینکه بارها و بارها از جانب حق تعالی این اتفاق افتاده است. 

به یاد داشته باشیم بخشیدن دل بزرگ می خواهد، دلت بزرگه خب نشون بده.

فراموشی-۲

 

به نقل از گابریل گارسیا:

در عرض یک دقیقه میتوان یک نفر را خرد کرد، در یک ساعت کسی را دوست داشت، در یک روز میتوان عاشق شد ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را که دوست داشتی فراموش کنی.

یادمان باشد بخشیدن فراموش کردن نیست ولی فراموش کردن بخشیدن را بهمراه دارد.

همیشه می گفتم مگر خداوند طرفدار ظالم است که میگوید “ببخش” مگر ظالم را باید بخشید و بعدها فهمیدم که درست است که حق مظلوم ضایع شده است ولی تنها خداوند است که حق قضاوت دارد و این حق را به طبیعت داده که هیچگاه ظالم را نبخشد.

آرامش یا آسایش

خدا واسه من بسه.آزامش-۱

آدمهای مهربون خود انتخاب کرده اند که نبینند و و نشنوند نه اینکه نمیفهمند، هرگز به اونا زخم نزنید که گوشه قلب خدارو زخمی می کنید.

هر انسانی حسب تجربه و اطلاعات کسب شده خود، دارای منش و حتی تز در خصوص سبک و راه و روش بهتر زندگی است من که میگم در خیلی از اوقات بهترین کار هیچ کار نکردنه یعنی نهی از انجام هر کاری، مثال میزنم مثلا زمان عصبانیت. حال در خصوص کسب آرامش میخوام بگم که سه نهی وجود داره که به آرامش منتهی میشه.

آرامش-۳٫jp

 

  1. به گذشته فکر نکردن
  2. نگران آینده نبودن
  3. ایست، توقف کامل در مسیر تفکر دائم به حرفهای مردم.

وای که عدم توجه به این سومی چه اثر مخربی داره، خیلی از آدما اصلا زندگی میکنن بخاطر طرز فکر مردم نه برای مردم، نگران بودن برای همنوع بسیار عمل پسندیده ای است ولی وقتی ما همواره نگران حرف مردم هستیم یه بار سنگینی را همیشه در ذهن خود حمل میکنیم که انرژی زیادی را از ما میگیرد.

آرامش-۲

برای دست یابی به آرامش آیا آسایش ضروری است؟

یه ضرب المثل انگلیسی هست که میگه سه تا از با ارزشترین دارایی های بشر بترتیب عبارتند از:

  1. سلامتی
  2. دلار آمریکا
  3. پوند انگلستان

این معنیش این نیست که ارزش دلار از پوند بالاتره بلکه بدان معنی است که در دنیا هییییییچ چیز با ارزشتر از سلامتی انسان نیست ولی اگه ده مورد با ارزش دیگه بعد از سلامتی بخواهیم نام ببریم میتوان فقط از پول حرف زد، اصلا پول حلال مشکلاته.

آرامش-۵

خب حالا این سه یا بهتره بگم دو با ارزشترین دارایی بشر را داری، سوال اینجاست آیا حس برتری و خوبی به انسان دست میده؟ آدم سالمی از دیدگاه جسمانی را در نظر بگیرید که چپش هم پره آیا احساس خوشبختی میکنه من که میگم صرفا نه.

وای به حال آدمی که برای رسیدن به آرامش، آسایش را هدف قرار دهد. بیائید مثل همیشه دید واقع گرایانه را چاشنی کنیم. 

آرامش

آرامش و سلب آرامش

در صورت عدم آشنایی به کنترل محرک سلب آرامش، این دو همواره همانند دو قلوهای بهم چسبیده کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت یعنی میبایست همیشه و همیشه دنبال شناسایی این محرکها و روان بگم کنار گذاشتن آنها از زندگی شخصی خود شد. زیباتر اینکه آرامش امروز را نباید فدای آسایش فردا نمود.

اگه انسان بتونه نگاهشو عوض کنه و به این باور برسه که در کمال آرامش وسایل آسایشو میتونه بدست بیاره و این کسب خیلی قشنگتره ، اونوقت میشه این تز زیبارو که خودش یه رازه افشا کرد که آرامش پلی است برای رسیدن به آسایش.

من که میگم دارا بودن آسایش به منزله وجود آرامش نیست، کما اینکه آسایش برگ در اینه که به شاخه های درخت تکیه کنه ولی به نظر من برگ از درخت سیر میشه و جدا میشه، مثلا در این زمینه به  صراحت میشه گفت پیشرفت کلید رسیدن به آرامش نیست بلکه آرامش کلیدی است برای پیشرفت و در نهایت خوشبختی.

در کل:

راز آرامش در آرزو نداشتن است، در حال زندگی کنیم و گذشته و آینده را در چرخه ذهنی زندگی رها کنیم.

پا گذاشتگان روی بهشت

زن-۴زن-۱

چندی پیش وقتی غرق تفاوتهای مرد و زن بودم مطلب جالبی به چشمم خورد راستشو بخواید گفتم پوست کنده و بسته بندی نشده خدمتتون عرضه کنم قضاوت با همه بزرگواران.

نوشته از : دکتر Matthew D. Della Porta

بانوان عزیز،
اول از همه اینکه ما متاسفیم.متاسفیم از اینکه اگرچه به مردان شباهت داریم، اغلب شبیه پسربچه ها رفتار می کنیم.ما حتی معنی مرد بودن را بیش از این نمی دانیم.از زمانی که بزرگ شدیم یاد گرفتیم که شاد بودن یعنی خود شیفته بودن و خود محور بودن!!! ما تلاش می کنیم که پول کافی برای داشتن تلویزیون و بازی های ویدئویی مناسب در خانه ای مناسب به دست آوریم. ما می خواهیم با شما دوست باشیم  و با هم ازدواج کنیم ولی از توجه به شخصی دیگر به جای توجه به خودمان می ترسیم….آیا جای ناراحتی ندارد اگر ما فکر کنیم که متعهد شدن به شما به جای اینکه شانسی بزرگ برایمان باشد، خطری بزرگ باشد که شادی ما را تهدید می کند؟

این چیزی است که ما آن را درک نمی کنیم: شادی زندگی از مردی کامل بودن حاصل می شود. ما به این فکر می کنیم ولی مثل پسربچه هایی رفتار می کنیم که نمی خواهند اسباب بازی هایشان از آنها دور باشند.ما دنبال الگوهای ارائه شده  در رسانه ها هستیم که به ما یاد می دهد که شادی های بزرگتری فراتر از زندگی روزمره مان امکانپذیر است.ما ممکن است مثل آدم های روانی با شما بحث کنیم، اما آرامش واقعی برای ما از همه مهمتر است ، اگر درک آن را داشته باشیم. متاسفانه خانم ها به بخش های دیگر روانشناختی وجودی ما توجه می کنند.لطفا این را بدانید: یک مرد خوب هیچ وقت با شما به عنوان یک وسیله تخلیه خشم و یا یک ابزار خوشی و شهوت رفتار نمی کند.

یک مرد واقعی می داند که زن می خواهد که از او مراقبت شود و با توجه و احترام با او برخورد شود.او می داند که ازدواج، شانسی برای داشتن یک زندگی خوب و افسانه ای است.او خصوصیات گذشته خود را کنار گذاشته و یک فرد جدید می شود طبق نیازهای همسر و فرزندانش.اگرچه در ابتدا او ممکن است با خود به کشمکش بیفتد، او می داند کسی که ازدواج می کند اگر بخواهد تمامی حالات کودکی و رفتارهای گذشته را با خود داشته باشد، از مسیر باریک خوشبختی و شادی ها عبور نخواهد کرد. تنها یک اتاق کافی برای او و همسرش وجود دارد، دست در دست، متعهد به ازدواجشان.

زن-۲

خانم ها، شما می توانید به ما برای تبدیل شدن به مردی واقعی کمک کنید، ما می خواهیم به وسیله شما در خود احساس غرور و افتخار کنیم.به ما کمک کنید که بدانیم که همانقدر که ما به شما علاقه مندیم، شما هم ما را دوست دارید، حتی اگر راه های زیادی برای بهبود بخشیدن رابطه مان وجود داشته باشد.این را با استفاده از کلمات خوب و دلنشین نشان دهید؛ از ما برای کارهایی که خوب و درست انجام می دهیم تشکر کنید.اینها بیشتر از آنچه که فکر می کنید، معنای دوست داشتن را به ما نشان می دهند.

در عوض، ما به شما قول می دهیم که از طرف ما احساس دوست داشته شدن و توجه متقابل کنید.ما یاد می گیریم که چطور با شما حرف بزنیم که شما متوجه شده و آنها را درک کنید و به شما امر و نهی نکنیم که چطور مشکلاتتان را حل کنید.همچنین تلاش می کنیم که یاد بگیریم چگونه احساساتمان را بدون برداشت کردن و یا عصبانی شدن بیان کنیم.با بهبود دادن ارتباطات دوجانبه مان متوجه می شویم که چیزی که شما را خوشحال کند، ما را هم خوشحال می کند.چه تفاهمی!!!

بار دیگر ما متاسفیم. مقصر ما هستیم. ایفای درست و کامل نقش مرد خوب این روزها سخت است.ما حرفهایمان را برای تبدیل به مردی خوب شدن و ایفای درست نقش هایمان به جای اینکه مثل یک پسر دبیرستانی باشیم، نادیده گرفتیم.قبول کنید که توانایی و عرضه ما بیشتر از این است.

heavenاگر در رابطه خود با یک مرد دچار شکست شدید، تلاش کنید که او را ببخشید و از اول شروع کنید.بعد از مدتی اگر مرد خوبی نشد، او را ترک کنید.شما شایسته بهتر از او هستید.

یک رابطه سالم موجب شادی افرادی می شود که در رابطه قرار دارند.اگر ما شاد باشیم، زندگی پرمعنایی خواهیم داشت.

ترس و ایمان

ترس و ایمان – Faith in lieu of Frayترس و

همه شنیدید میگن از هر چی بدت بیاد سرت میاد خب ترس یکی از اون بدیهاست.

ترس یک غریزه طبیعی است که از همان اوان خلقت درون آدمی شکل گرفته و دو ایراد اساسی داره که مخرب و مخل آسایش است.

  1. بخش زیادی از انرژی را از انسان سلب می کند.
  2. حسب قانون جاذبه هر چه بیشتر به این پدیده تمرکز کنیم، بیشتر به سمتمان گرایش پیدا میکند.

 

از یک بزرگی مطلب جالبی شنیدم و بعد دیدم که در خود من جاری است در واقع من در زندگی تخصصی ام سختیهای بسیاری را متحمل شده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها رخ داده است آره تعداد اندکی از اون همه سختی در واقع اتفاق افتاده است، من نیز همانند خیلی از آدمهای دیگر که تکامل نیافته ام بسیاری از این مشکلات و سختیها را فقط در ذهن خود می پروراندم و بد روزگار این است که از آنچه میترسیدم سرم می آمد.

ایمان جایگزین ترس. انتخاب ایمان، انتخاب اینکه باور داشته باشیم خداوند حواسش به ما هست، ترس و ایمان در یک مورد مشترک هستند هر دو از ما میخواهند باور داشته باشیم اتفاقاتی در شرف وقوع است که ما نمیدانیم، در ترس اتفاقهای منفی و ایمان وقایترسع مثبت حتی در اوج ناراحتی. مثال پیر زنی که در جواب احوالپرسی در بستر بیماری جواب میدهد خوبم خدارو شکر.

ترس و ایمان

ایمان میگوید خداوند روزی رسان است و تمام نیازهایمان را بر طرف خواهد کرد، کلید اینجاست چیزی را که بهش تمرکز کنیم همان چیز ریشه میکند، اگر به ترس فکر کنیم و همواره در ذهنمان تکرار کنیم میتواند به حقیقت بپیوندد.

هستند آدمهایی که بعد از اینکه به درجات رفیع مالی، شغلی، همسر خوب و … میرسند بجای لذت بردن میترسند که پایدار نباشد و چه سخت است برای من که بگویم من هم از همین آدمها بودم و نمیدانستم تمرکز به روی این افعال منفی اونو به داخل من میکشونه پس بهتره اینطوری تغییرش بدیم.

پروردگارا تو خود گفتی لطفت همیشگی است، میدانم مرا در تمام زندگیم راهنمایی خواهی کرد.

باور زیبایی است که میگه روح خدا دمیده شده بر ما که پست ترین موجود خدا هستیم گفتم پست ترین چون ما از خاکیم و خاک پست. هدف ما رفتن تا مقصد نیست بلکه هدف فقط رفتن است ولی کجا؟ همانند کوچ پرندگان اما نه برای نابودی بلکه جهت تکامل و رسیدن به خالق، یادمون باشه سرنوشتمونو خودمون میتونیم عوض کنیم.

راز پنهان

کمالکمال-۳

راز پنهان Profound Secret

زندگی دو بخش است

۱- زندگی همراه با آسایش و کمال

این بخش انتسابی است و برای رسیدن به آن فقط کافی است مهره مار داشته باشی یعنی تنها دو چیز نیاز داری،

۱-۱)- سلامتی

۲-۱)- پول

۲- زندگی آرام و بی آلایش

این بخش انتخابی است و انسان مجبور است به هر دری بزند تا بتواند دو چیز ضروری بدست آورد،

۲-۱)- قلبی که دوستت بدارد

۲-۲)- قلبی که دوستش بداری

تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمی خواست      به ستاره دل نمی بست از تو بیشتر نمی خواست.

زندگی و گذران خوب از آن، حق مسلم ماست و مسلمتر اینکه از همسر، همراه، همفکر، همجنس، همیار، همفکر و همدل خود توقع داشته باشیم مخصوصا بتواند احساسات و عواطف پایه ای و زیر بنایی نظیر خوشحالی، غم، یاس، هیجان و عشق را از خود بروز دهد.

چه دیر ولی بالاخره پی بردم که خانم ها می توانند تصمیم بگیرند ولی دوست ندارند این کار را بکنند، به همین دلیل جذب مردان با اراده و مصمم می گردند اصلا هیچ کس مردانه تر از فردی نیست که اعتماد به نفس قوی داشته باشد.

به گفته یه بزرگی خانم ها از تصمیم گرفتن متنفرند و اگر احتیاج بود خیلی سریع تصمیم می گیرند و جالب اینکه از آن هم سریعتر نظرشان عوض می شود، این سوال اشتباهه که “من نمیدانم تو میگی چه کار کنیم وای که چقدر از آن متنفرند.

در کتاب کشف کردن تفاوتهایمان اثر ژورتانبنوم گفته شده که برای درک واقعیت چهار روش وجود دارد:

  • فیزیکیکمال-۱
  • احساسی
  • عقلانی
  • روحانی

زنان به راحتی می توانند از یک روش به روش دیگر بروند اما مردان با دو روش فیزیکی و عقلانی عجین هستند مثلا مردی که غمگین یا شاد است این رفتارها را با روش فیزیکی خود نشان میدهد در صورتیکه زن میتواند غم را احساس کند حتی میتواند بدون دلیل احساساتی شود.کمال-۲

برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد نه موقعیت اجتماعی.

مردان در جمع وقتی صحبت می کنند که هر بار فقط یک نفر حرف بزند در حالی که زنان وقتی بیشتر از یک صدا شنیده میشود، راحت تر حرف می زنند.

رسیدن به رازها و روشهای درست اگر چه راه میانبر برای موفقیت است ولی انجام آن از درک آن مهمتر می باشد، دوست دارم یکی از رازهای زندگی رو با هم صحبت کنیم.

اکثر آقایون فکر میکنن که خانوما وقتی بهشون نزدیک میشن یعنی اینکه از مرحله دوست داشتن پا فرا گذاشته و عشق جایگزین شده و وقتی ازدواج صورت میگیره نمه نمه غر زدن خانوما شروع میشه البته اگه اون مرد خوش شانس باشه و غر زدن از مرحله اول شروع نشده باشه، خب حالا چه باید کرد؟

آدمی زیرک است که عاقلانه برخورد کنه، اولین قدم آن است که مرد با کلامش که گاهی میتوتد او را از جایگاه مقصر به جایگاه نجات دهنده صعود دهد استفاده نماید، خب بعضی خانوما که با مردشون توی ناراحتی صحبت نمی کنند اصن نمیخوان اوونو ببینن پس چه باید کرد؟ منظور من از صحبت راه گشایی از مشکل نیست، این عالیه کهکمال-۵ بتوان او را به مکانی سرگرم کننده و مهیج برد ولی باید بیش از اندازه از خود گذشتگی نکرد و همه چی در حد اعتدال، بقول یه روانشناسی که اخیرا صحبتاشو شنیدم ما وسواس فکری هم داریم بعد از یه مشاجره مرد از خونه میزنه بیرون و بعد از چند ساعت میاد میگه عزیزم شام چی داریم این یعنی عزیزم من اشتباه کردم، فکر کردم و حالا اومدم برا منت کشی ولی زن اون مسئله رو هی مرور کرده و هی بخودش گفته چرا؟ این همون وسواس فکری هست که در جواب آقا میگه کوفت. اینها باید صحبت بشه و جا بیفته.