نیروانا

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام فایل آن nirvana-1.png است

افکار زیبایی دارد، حرفهای قشنگی میزند، جملات دلنشینى دارد این استاد بنده، دلم نیومد از نگرش نیروانا در نوشته های خودم چیزى ننویسم

در ورای هر کاری، هر فریادی، هر سخنی، پیچیدگی‎‌ بسیاری وجود دارد که درک آنها مشکل است.
به این علّت است که هرگز نباید سطحی بیاندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آنها را درک کرده باشیم، محلّ داوری خود قرار دهیم.
کسی که مایل است صورتحساب را پرداخت کند، بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد، بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد، واى که دعوای دو نفر براى پیشى گرفتن جهت پرداخت صورتحساب در پای صندوق واقعا آخر رفاقته، انگار واقعا رفاقت آخرشه و دیگه تموم میشه.
کسانی که در محلّ کار، ابتکار عمل را به دست می‌گیرند، نه بدان علّت است که احمقند بلکه چون مفهوم مسئولیت را نیک می‌دانند! بگذار دیگران هر چه میخواهند بگویند ما کار درست را انجام میدهیم.
کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی، زبان به پوزش باز می‌کنند و از در اعتذار وارد می‌شوند،نه بدان علّت است که خود را مدیون شما می‌دانند؛ بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود می‌دانند، چه خوب است اگر او را مستحصل ننمائید.
یک روز، همۀ ما از یکدیگر جدا خواهیم شد! دلمان برای گفتگوهای خویش دربارۀ همه چیز و هیچ چیز تنگ خواهد شد! رؤیاهای خویش را به یاد خواهیم آورد. روزها و ماه‌ها و سالها از پی هم خواهد گذشت تا بدانجا که دیگر هیچ تماسی برقرار نخواهد بود.
یک روز فرزندان ما نگاهی به این عکس‌های ما خواهند افکند و خواهند پرسید:
“اینها چه کسانند؟” و ما با اشکی پنهان، در چشم لبخندی خواهیم زد زیرا سخنی بس مؤثّر قلب ما را متأثّر می‌سازد؛ پس خواهیم گفت:
“اینها همان کسانند که من بهترین روزهای زندگی‌ام را با آنها گذرانده‌ام.”
شخصی می گفت:
«من سی سال دارم.»
بزرگی به او خرده گرفت و گفت:
«نباید بگویی سی سال دارم، باید بگویی آن سی سال را دیگر ندارم.»
راستی شما به جای سال هایی که دیگر ندارید، چه دارید؟
جز محبت و نیکی چیزی باقی نمی ماند.

“به خاطر خودت می گویم…”این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام فایل آن nirvana-2.jpg است

“به خاطر خودت میگویم
تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر
تنهایی مهمانی رفتن را
تنهایی سفر رفتن را
تنهایی خرید کردن را
تنهایی خوابیدن را
که اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود
از همه این چیزها جا نمانی

به خاطر خودت میگویم
ساز بزن
که انگشتانت به وقت نبودنش
چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد
که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی
‏@yoga_nirvana?
به خاطر خودت میگویم
خانه ات را با گلدان و شمع و عود و موسیقی
سبز و روشن و زنده نگه دار
که کاشانه ات آرامشکده ات باشد

به خاطر خودت میگویم
هر روز به آشپزی کردن عادت کن
که آشپزی کردن به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپرد
که احترام به جسمت را یاد بگیری

به خاطر خودت میگویم
دوستان زیادی داشته باش
که دنیایت را با آدم های زیادی قسمت کنی
که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود

به خاطر خودت میگویم
ورزش کن
کتاب بخوان
بنویس
موسیقی گوش کن
برقص
که انرژی نهفته در درونت را
به سمت درستی هدایت کنی

به خاطر خودت میگویم
گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت
بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست
که یادت باشد زندگی شوخیه به اشتباه جدی گرفته شده ماست

به خاطر خودت میگویم
خودت را ببخش
که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری
حق دوباره شروع کردن را

به خاطر خودت میگویم
ساعتی را در روز نیایش کن
که نترسی
که در هنگام ترسیدن به دست هایی که هرگز دریغ نمیشوند بیاویزی

به خاطر خودت میگویم
خودت را دوست داشته باش
که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود
که وسعت بکر دلت را تصاحب کند
که از آن عبور کند
که تو مالکیت بی قید و شرطتت را
بی قید و شرط واگذار نکنی

به خاطر خودت میگویم
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
که از حالا
برای سال های پیری
دچار حسرت برانگیز ترین نوع آلزایمر نشوی”

نیروانا

افکار زیبایی دارد، سخنان قشنگى بیان میکند، جملات دلنشینی میگوید استادم نیروانا:

در ورای هر کاری، هر فریادی، هر سخنی، پیچیدگی‎‌ بسیاری وجود دارد که درک آنها مشکل است.
به این علّت است که هرگز نباید سطحی بیاندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آنها را درک کرده باشیم، محلّ داوری خود قرار دهیم.
کسی که مایل است صورتحساب را پرداخت کند، بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد، بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد، در تعجبم از کسانیکه براى پرداخت صورتکساب پای صندوق انگار دعوا میکنند براستى که فکر میکنند آخر رفاقته یا بهتر بگویم رفاقت آخرشه.

کسانى که در محلّ کار، ابتکار عمل را به دست می‌گیرند، نه بدان علّت است که احمقند بلکه چون مفهوم مسئولیت را نیک می‌دانند! ما کار خودمان را میکنیم بگذار روزنامه ها هر آنچه میخواهند بنویسند.

کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی، زبان به پوزش باز می‌کنند و از در اعتذار وارد می‌شوند، نه بدان علّت است که خود را مدیون شما می‌دانند؛ بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود می‌دانند. لطفا آنها را مستحصل ننمائید.
یک روز، همۀ ما از یکدیگر جدا خواهیم شد!  دلمان برای گفتگوهای خویش دربارۀ همه چیز و هیچ چیز تنگ خواهد شد!  رؤیاهای خویش را به یاد خواهیم آورد. روزها و ماه‌ها و سالها از پی هم خواهد گذشت تا بدانجا که دیگر هیچ تماسی برقرار نخواهد بود.
یک روز فرزندان ما نگاهی به این عکس‌های ما خواهند افکند و خواهند پرسید:
“اینها چه کسانند؟”
و ما با اشکی پنهان، در چشم لبخندی خواهیم زد  زیرا سخنی بس مؤثّر قلب ما را متأثّر می‌سازد؛ پس خواهیم گفت:
“اینها همان کسانند که من بهترین روزهای زندگی‌ام را با آنها گذرانده‌ام.”
شخصی می گفت:
«من سی سال دارم.»
بزرگی به او خرده گرفت و گفت:
«نباید بگویی سی سال دارم، باید بگویی آن سی سال را دیگر ندارم.»
راستی شما به جای سال هایی که دیگر ندارید، چه دارید؟
آیا جز محبت و نیکی چیزی باقی میماند؟‏

پس بهتره تا دیر نشده زود باشیم، زودتر به خودمون بیایم، خودمونو دوست داشته باشیم تا دیگرانو دوست داشته باشیم
تنهایی کافه رفتن را یاد بگیریم
تنهایی مهمانی رفتن را
تنهایی سفر رفتن را
تنهایی خرید کردن را
تنهایی خوابیدن را
که اگر تقدیرمان سال ها تنها ماندن بود
از همه این چیزها جا نمانیم.
ساز بزنیم که انگشتانمان به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانیم بی شراب و بی یار هم مست شویم.
خانه خود را با گلدان و شمع و عود و موسیقی و عشق، سبز و روشن و زنده نگه داریم که کاشانه مان آرامشکده مان باشد.
هر روز به آشپزی کردن عادت کنیم که احترام به همه چیز را نیز یاد بگیریم.

دوستان زیادی داشته باشیم که دنیایمان را با آدم های زیادی قسمت کنیم که دنیایمان تنها به یک نفر ختم نشود.

پس ورزش کن
کتاب بخوان
بنویس
موسیقی گوش کن
برقص
که انرژی نهفته در درونت را
به سمت درستی هدایت کنی

و در پایان
گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت، بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست که یادت باشد زندگی شوخیه به اشتباه جدی گرفته شده.

خودت را ببخش که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری یعنى حق دوباره شروع کردن را.
پس خودت را دوست داشته باش که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود که وسعت بکر دلت را تصاحب کند و از آن عبور کند که تو مالکیت بی قید و شرطت را، بی قید و شرط واگذار نکنی.

آرامش یا آسایش

خدا واسه من بسه.آزامش-۱

آدمهای مهربون خود انتخاب کرده اند که نبینند و و نشنوند نه اینکه نمیفهمند، هرگز به اونا زخم نزنید که گوشه قلب خدارو زخمی می کنید.

هر انسانی حسب تجربه و اطلاعات کسب شده خود، دارای منش و حتی تز در خصوص سبک و راه و روش بهتر زندگی است من که میگم در خیلی از اوقات بهترین کار هیچ کار نکردنه یعنی نهی از انجام هر کاری، مثال میزنم مثلا زمان عصبانیت. حال در خصوص کسب آرامش میخوام بگم که سه نهی وجود داره که به آرامش منتهی میشه.

آرامش-۳٫jp

 

  1. به گذشته فکر نکردن
  2. نگران آینده نبودن
  3. ایست، توقف کامل در مسیر تفکر دائم به حرفهای مردم.

وای که عدم توجه به این سومی چه اثر مخربی داره، خیلی از آدما اصلا زندگی میکنن بخاطر طرز فکر مردم نه برای مردم، نگران بودن برای همنوع بسیار عمل پسندیده ای است ولی وقتی ما همواره نگران حرف مردم هستیم یه بار سنگینی را همیشه در ذهن خود حمل میکنیم که انرژی زیادی را از ما میگیرد.

آرامش-۲

برای دست یابی به آرامش آیا آسایش ضروری است؟

یه ضرب المثل انگلیسی هست که میگه سه تا از با ارزشترین دارایی های بشر بترتیب عبارتند از:

  1. سلامتی
  2. دلار آمریکا
  3. پوند انگلستان

این معنیش این نیست که ارزش دلار از پوند بالاتره بلکه بدان معنی است که در دنیا هییییییچ چیز با ارزشتر از سلامتی انسان نیست ولی اگه ده مورد با ارزش دیگه بعد از سلامتی بخواهیم نام ببریم میتوان فقط از پول حرف زد، اصلا پول حلال مشکلاته.

آرامش-۵

خب حالا این سه یا بهتره بگم دو با ارزشترین دارایی بشر را داری، سوال اینجاست آیا حس برتری و خوبی به انسان دست میده؟ آدم سالمی از دیدگاه جسمانی را در نظر بگیرید که چپش هم پره آیا احساس خوشبختی میکنه من که میگم صرفا نه.

وای به حال آدمی که برای رسیدن به آرامش، آسایش را هدف قرار دهد. بیائید مثل همیشه دید واقع گرایانه را چاشنی کنیم. 

آرامش

آرامش و سلب آرامش

در صورت عدم آشنایی به کنترل محرک سلب آرامش، این دو همواره همانند دو قلوهای بهم چسبیده کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت یعنی میبایست همیشه و همیشه دنبال شناسایی این محرکها و روان بگم کنار گذاشتن آنها از زندگی شخصی خود شد. زیباتر اینکه آرامش امروز را نباید فدای آسایش فردا نمود.

اگه انسان بتونه نگاهشو عوض کنه و به این باور برسه که در کمال آرامش وسایل آسایشو میتونه بدست بیاره و این کسب خیلی قشنگتره ، اونوقت میشه این تز زیبارو که خودش یه رازه افشا کرد که آرامش پلی است برای رسیدن به آسایش.

من که میگم دارا بودن آسایش به منزله وجود آرامش نیست، کما اینکه آسایش برگ در اینه که به شاخه های درخت تکیه کنه ولی به نظر من برگ از درخت سیر میشه و جدا میشه، مثلا در این زمینه به  صراحت میشه گفت پیشرفت کلید رسیدن به آرامش نیست بلکه آرامش کلیدی است برای پیشرفت و در نهایت خوشبختی.

در کل:

راز آرامش در آرزو نداشتن است، در حال زندگی کنیم و گذشته و آینده را در چرخه ذهنی زندگی رها کنیم.

مدیریت ذهن Mind Management

download (2)افکار در حال فرستادن سیگنالهای مغناطیسی هستند که ما بخشی از این امواج را بسمت خود جذب می کنیم.

مثلا در صف نانوایی یا بانک افکار ناراحت و بد توسط افراد جلوی ما بطور ناخودآگاه به ما منتقل میشود، ساده تر اینکه ما برای جذب گرایشهای مثبت باید همواره با افراد انرژی مثبت برخورد داشته باشیم اصلا میبایست از همنشینی با افراد منفی گرا پرهیز کرد و این محق امکان پذیر نیست مگر ممارست و تمرین با ذهن.brain

مطلب آقای David Kadavy در این مورد بسیار آموزنده است که در قسمت بعد میتوان نیم نگاهی به آن کرد.

تازه بعد از تعلیم ذهن میرسیم به Prosperity

در هندوها نشانه دماغ فیل، رسیدن به خوشبختی، کامیابی و سعادت تلقی میشود، حتما دیدید، آدمی با گوش و دماغی از فیل. ذهن

خود بینی، خود باوری و در آخر oomph

برام هیچ حسی شبیه تو نیست…….تو پایان هر جستجوی منی

تمام قلب تو بمن نمی رسه…….همین که فکرمی برای من بسه.images (21)

روح در آغاز مثل یک برگ گل، لطیف بوده و سپس انسانها از اون شکل گرفتند، در ابتدا به شکل ماهی، پرنده، حیوانات و موجودات دیگه و در آخر در قالب انسان.

روح کاملا بی تقصیره و در واقع روح در این میون داره تاوان اشتباهات رو میده، گناهانی رو که در دوران قبل مرتکب شدی و حالا با خودت به زندگی فعلی آوردی.

 

what you resist, persistsٌ

با هر چه مخالفت کنی، مقاومت (ایستادگی) میکند.

این وضعیت منو بیاد قانون سوم نیوتن میندازه یعنی قانون کنش و واکنش ، هر عملی را عکس العملی است مساوی آن و در جهت خلاف آن.

اطلاعات عمومی http://rezamomenpour.blogfa.com

چه غافل بودم فکر میکردم با شکست دادن، پیروزم. شایدم قافل بودم یعنی غفلت نکردم، توی زندگی قصور داشتم.

ایستادگیهمواره میخواستم دوباره بسازم و دریغ از اینکه با هر بار شکست دادن در واقع یه شکست به کمرم و یه چروک به صورتم میزدم. به اعتقاد بعضیها عشق رو همیشه باید از نو آغاز کرد آخ که چقدر دوست دارم بچه ها بفهمن که یه پدر هم دوست داره فرزندشو در آغوش بگیره و فشار بده و بهش بگه به اندازه چشام دوست دارم ولی اون بچه اگه میتونست حتما میگفت که از چشم ها چیزای با ارزشتر هم وجود داره تو باید منو به بیشترین شکل ممکن دوست داشته باشی البته حساب آدمای عاشق خب بهتره بگم عاشقا از بقیه آدما جداست، اگر عاشقیم باید خودمونو از بقیه جدا کنیم.

عده ای هم معتقدند که داشتن احساس بد خیلی هم خوبه یعنی هر چه بیشتر نقش – من بیچاره- را بازی کنی توجه و عشق بیشتری رو از دیگر یا دیگران – بیشتر دیگر- دریافت می کنید، در واقع انسان بدون اعتماد به نفس در زندگی منافعی را کسب می کند مثلا در شرایط بروز مشکل خانوادگی دیگران نسبت به او احساس ترحم دارند، دیگران تصمیم گیرنده باشند چون احساس خوب پیدا کند، دیگران از او هرگز بدشان نیاید چون آنها از رقیب متنفرند، شخص هرگز شکست نخورد چون اصلا کاری را انجام نمیدهد، شخص می تواند برای انجام رفتارهای نا خوشایندش همواره دلایل موجهی بیاورد و چون نمیتواند روی کاری تمرکز کند فقط یک بهانه گیری کافی است، در نتیجه بدون اعتماد به نفس برای کاری نکردن همواره بهانه جویی وجود دارد.

حالا به قول دکتر مجد “ای انسان” این خود تو هستی که میتوانی بدون اعتماد به نفس باشی و راحت و بدون دغدغه و البته سربار، زندگی کنی یا هدف اولیه آفرینش رو دنبال کنی.

آخه به نظر من هدف آفرینش تکامل بوده و بس.

یادم باشه وقتی برای مروارید، دل به دریا میزنم ساحل را گم نکنم چون همه چی تو ساحلمه.

روابط عاطفی از دیدگاه اشترنبرگ

اشترنبرگ-۲jpg

 

 

 

 

رابطه عاطفی سه ضلع دارد.

  1. Sincerity یعنی حس نزدیکی و وجود یک پیوند ذهنی که همواره در حال تغییر است.
  2. Sensation ضلع دوم شور و شوق است که میتواند در اثر زیبایی یا جذابیت جنس مخالف باشد وقتی پیامک موبایل می آید انسان میپرد که همان شوق است و این نیز بتدریج تغییر میکند.
  3. Commitment تعهد یعنی پایبندی به قواعد و یا حتی سنن اجتماعی. این بعد در مردان به مراتب بیشتر از زنان هویدا است و پایدارتر نیز می باشد.

 

 

اشترنبرگ-۱خوب که فکر میکنم بیشتر می فهمم زندگی سابق من یک مثلث متساوی الساقینی بود که دو ضلع مساوی آن بسیار بزرگ و ضلع تعهد آن خیلی کوچک بود اصلا نسیت به دو ضلع اشتیاق و صمیمیت در حد صفر بود و جالب اینکه این قضیه دو طرفه بود و بخاطر همین، همه اطرافیان از ما بعنوان یک زوج بی نظیریاد میکردند.